یادت باشه

 

 

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش

 

 اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش

 

 اگر شریف و درستکار باشی فریب میدهند،ولی شریف و درستکار باش

 

 آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش

 

 اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت میکنند ولی شادمان باش

 

 نیکی های درونت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش

 

 بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد

 

 و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خدا" است نه میان تو و مردم

 

"دکتر شریعتی"

آخرین نيايش شهيد چمران

 


بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می‌دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می‌بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.


درد دل آدمی را بیدار می‌کند، روح را صفا می‌دهد، غرور و خود خواهی را نابود می‌کند. نخوت و فراموشی را از بین می‌برد، انسان را متوجه وجود خود می‌کند.
انسان گاه گاهی خود را فراموش می‌کند، فراموش می‌کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است، فراموش می‌کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی‌پاید، فراموش می‌کند که جسم مادی او نمی‌تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می‌کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود، به پیش می‌تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی‌شود. اما درد آدمی را به خود می‌آورد، حقیقت وجود او را به آدمی می‌فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می‌کند و دست از غرور کبریایی برمی‌دارد، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می‌فهمد و آن را توجه نمی‌کند.

خدایا تو را شکر می‌کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.

خدایا هدایتم کن زیرا می‌دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می‌دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.

خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم. به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم.

ای حیات با تو وداع می‌کنم با همه زیباییهایت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها، با همه وجود وداع می‌کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می‌روم و از همه چیز چشم می‌پوشم. ای پاهای من، می‌دانم شما چابکید، می‌دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید، می‌دانم فداکارید، می‌دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می‌آئید، اما من آرزوئی بزرگتر دارم، من می‌خواهم که شما به بلندی طبع بلندم، به حرکت در آئید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها و امیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید.ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمت کرده‌اید، از شما می‌خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید. ای پاهای من سریع و توانا باشید، ای دستهای من قوی و دقیق باشید، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس، مرا ضعیف وذلیل مگذار، چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور وتوانا باش. به شما قول می‌دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید، آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می‌جوشد، می‌لرزد، می‌سوزد و خاکستر می‌شود. اشک شده ام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد.

خدایا تو را شکر می‌کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.

والسلام

هیچ وقت

 

هيچ وقت اين دو جمله رو نگو :
١)ازت متنفرم ٢)ديگه نميخوام ببينمت

هيچ وقت با اين دو نفر همصحبت نشو :
١)از خود متشکر ٢)وراج

هيچ وقت دل اين دو نفر رو نشکن :
١)پدر ٢)مادر

هيچ وقت اين دو تا کلمه رو نگو:
١)نميتونم ٢)بد شانسم

هيچ وقت اين دو تا کارو نکن :
١)دروغ ٢)غيبت

...هيچ وقت اين دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتياد ٢)امنيت دور از خانه

هميشه اين دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
١)آرامش با ياد خدا ٢)دعاي پدرو مادر

هميشه دوتا چيز و به ياد بيار:
١)دوستاي گذشته رو٢)خاطرات خوبت رو

هميشه به اين دو نفر گوش کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب

هميشه به دو تا چيز دل ببند :
١)صداقت ٢)صميميت

 

 آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذارم

اول: مناجات توبه کنندگان

 

                                         به نام خداى بخشاینده مهربان

 

  ** خدایا خطاها و گناهان لباس خوارى بر تنم كرده

   و دورى از تو جامه بیچارگى بر تنم افكنده

   و بزرگ جنایتم دلم را میرانده ،

   پس تو زنده اش كن به بازگشت خودت (بسوى من )

   اى آرزو و مقصودم و اى خواسته و آرمانم ،

   به عزتت سوگند براى گناهانم جز تو آمرزنده اى نیابم

   و براى شكستگیم جز تو شكسته بندى نبینم

   و من بوسیله آه و ناله كردن بسوى تو بدرگاهت خاضع گشته

   و با زارى كردن در برابرت ، خود را به خوارى كشاندم .

   پس اگر تو مرا از درگاه خویش برانى در آن حال به كه روآورم ؟

   و اگر تو از نزد خویش بازگردانى به كه پناه برم ؟

   و بسیار افسوس از شرمندگى و رسواییم

   و اى دریغ از كار بد و گناهانى كه بدست آورده ام  ،

   از تو خواهم اى آمرزنده گناه بزرگ و اى شكسته بند استخوان شكسته ، 

   كه ببخشى بر من گناهان نابود كننده ام را

   و بپوشى بر من كارهاى پنهانى رسواكننده را

   و مرا در بازار قیامت از نسیم جان بخش عفو و آمرزشت محروم نفرمایى

   و از لباس زیباى گذشت و چشم پوشى خود برهنه ام نكنى .

   خدایا سایه ابر رحمتت را بر گناهانم بینداز

   و ابر ریزان مهربانى و راءفتت را براى شستشوى عیبهایم بفرست .

   خدایا آیا بنده فرارى جز به درگاه مولایش به كجا بازگردد

   آیا كسى جز او هست كه وى را از خشم او پناه دهد .

    معبودا اگر پشیمانى بر گناه توبه محسوب شود

    پس به عزتت سوگند كه براستى من از پشیمانانم

    و اگر آمرزش خواهى از خطا آنرا پاك كند پس براستى من از آمرزش خواهانم .

    خدایا تو را سزد كه مرا مؤ اخذه كنى تا آنگاهى كه خوشنود شوى .

    خدایا به همان قدرتى كه بر من دارى توبه ام بپذیر

    و به بردباریت از من بگذر و به همان علمت كه به احوالم دارى با من مدارا كن .

    خدایا تویى كه درى از عفو خود بسوى بندگانت باز كردى

    و نامش را توبه گذاردى و فرمودى : بسوى خدا بازگردید با توبه صادقانه ،

    پس دیگر چه عذرى دارد

    آن كس كه از وارد شدن در این در باز شده غفلت ورزد .

    خدایا اگر براستى سرزدن گناه از بنده ات زشت است

    ولى گذشت نیز از نزد تو نیكو است .

    معبودا من نخستین كسى نیستم كه نافرمانیت كرده

    و توبه پذیرش گشته اى و خواستار احسانت گشته

    و تو بر او احسان كرده اى ، اى پذیرنده بیچاره گان و اى غمزدا

    و اى بزرگ احسان و اى داناى اسرار نهان و اى نیكو پرده پوش ،

    شفیع گردانم نزد تو جود و كرمت را

    و توسل جستم به حضرتت و به مهربانیت در پیش تو ،

    پس دعایم مستجاب كن

    و امیدم را درباره خودت به نومیدى مبدل مكن و توبه ام را بپذیر

    و گناهم را به كرم و مهربانى خود نادیده گیر اى مهربانترین مهربانان

 

سلام اومدم حس آپ  نبود

دوستانی که نگرانید اصلا نگران نباشید خوب خوبم 

  تا بعد یا حق

مناجات سپاسگزاران

 

به نام خداى بخشاینده مهربان **

 خدایا بخشش پى در پى تو ، انجام دادن سپاسگزاریت را از یاد من برد

 و ریزش فضل و احسانت مرا از شمردن ثنا و ستایشت عاجز كرد

 و پشت سر هم آمدن نیكیهایت مرا از ذكر ستودنیهایت بازداشت

 و پیاپى رسیدن نعمتهایت مرا از نشر دادن نیكوئیهایت درمانده كرد

و اینجا كه من هستم جاى كسى است كه اعتراف به وفور نعمتهاى تو

و در مقابل آنها به كوتاهى كردن خود دارد و به اهمال كارى

و تلف كردن عمر خویش گواهى دهد و تو اى خداى با عطوفت و مهربان

و نیكوكار و بزرگوارى كه روآورندگان بسویت را نومید نسازى

وآرزومندات را از درگاهت نرانى ، امیدواران به آستانه تو بار امید خود را بیندازند

و آرزوهاى عطاخواهان به میدان وسیع كرم تو توقف كنند .

پس اى خدا تو آرزوهاى ما را با نومیدى و یاءس روبرو مگردان

 و جامه ناامیدى و دل شكستگى بر ما مپوشان .

خدایا در برابر نعمتهاى بزرگت سپاسگزارى من كوچك است

و در جنب اكرام و بزرگوارى تو ثنا و ستایش من خُرد و ناقابل است .

 نعمتهاى تو زیورهایى از انوار ایمان بر من پوشانده

و ریزه كاریهاى نیكیت خیمه هایى از عزت برسرم زده

و احسانهایت گردن بندهایى به گردنم انداخته كه باز نشود

 و طوقهایى بدان آویخته كه نگسلد  ،

 و نعمتهاى بسیار تو زبان مرا از شمردنش ناتوان كرده

و بخششهاى فراوانت خِرد و فهم مرا از ادراكش كوتاه كرده

 تا چه رسد به پى بردن به پایانش

و با این ترتیب من چگونه مى توانم تو را سپاسگزارى كنم

و همان سپاسگزارى من تازه احتیاج به سپاسگزارى دیگرى دارد

و هرگاه بگویم ستایش مخصوص تو است براى همین جمله لازم است

دوباره بگویم ستایش مخصوص تو است 

خدایا چنانچه به لطف خویش ما را خوراك دادى

و به پرورش خود پروریدى پس نعمتهاى فراوانت را بر ما كامل كن

و ناگواریهاى سخت و بد را از ما دور كن

 و عطا كن به ما از بهره هاى دو جهان برتر و بهترش را چه اكنون

 و چه در آینده و ستایش تو را است براى آزمایش نیكویت

 و نعمتهاى فراوانت ، ستایشى كه برابر خوشنودیت باشد

 و احسان و بخشش بزرگ تو را به سوى ما جلب كند  ،

اى بزرگ و اى بزرگوار به رحمتت اى مهربانترین مهربانان

خوب من

 

خوب من 

 

یادت می آید

 

گفتی

 

پله پله تا خدا

 

خدا کند همین باشد

اگه آروم نمیشی برو ببین مشکل کجاست…

 

تق تق!
- کیه؟
- یکی از بنده هاتونم!
- امرتون؟
- ببخشید یه خورده این دل من تنگ اومده اومدم باهاتون صحبت کنم خالی بشم.
- خواهش می کنم. بفرمایید بنده من.
- سلام!
- علیکم السلام! شما دو روز پیشم اومده بودی درسته؟!
- شرمنده ام! جای دیگه ای ندارم برم.
- خوش اومدی. خب! بگو ببینم چرا دلت تنگ اومده.
- خدا جونم!
- بگو جانم!
- من خیلی بدم!
- چرا فکر می کنی که بدی؟
- چونکه:

فان دعوتک اجبتنی و ان سئلتک اعطیتنی و ان اطعتک شکرتنی و ان شکرتک زدتنی
دعایت کردم اجابت کردی
و
اگر از تو خواستم عطایم کردی
و
اگر فرمانت بردم قدردانی نمودی
و
اگر شکرت بجای اوردم افزودی .

با وجود اینا

انا الذی تعمدت انا الذی وعدت و انا الذی اخلفت انا الذی نکثت انا الذی اقررت:
منم که تعمد می کنم
و
منم که وعده می دهم
و
منم که خلف وعده می کنم
و
منم که پیمان شکنم
قربون شکلت برم!

کاش می تونستم یه کمی تنها یه کم مثل تو خوب باشم.


کاش می تونستم مثل تو خوبیها را ببینم و سعی در برطرف کردن بدیها داشته باشم.

تا من گناه می کنم دنبال بهانه می گردی که یه جوری اون گناه منو پاک کنی.

کاش منم مثل تو بودم… مثل تو که نمی شه اما کاش خیلی خیلی کوچولو مثل تو بودم.

می دونی خدا جونم!

الهی امرتنی فعصیتک و نهیتنی فارتکبت نهیک:
فرمانم دادی و نافرمانیت کردم
و
نهیم کردی مرتکب شدم

با این حال:
انا یا الهی المعترف بذنوبی فاغفرها لی:
معترف به گناهان خودم بیامرز برایم آنها را
خدا جونم!
یا من اقال عثرتی و نفس کربتی و اجاب دعوتی و ستر عیوبی و غفر ذنوبی و بلغنی طلبتی و نصرنی علی عدوی
ای که درگذشتی از لغزشم
و
برطرف کردی گرفتاریم
و
اجابت کردی دعایم
و
پوشیدی عیبم
و
آمرزیدی گناهانم
و
رساندی مرا به مقصودم
و
یاریم کردی بر دشمنم
یا من سترنی من الاباء و الانهات ان یزجرونی و من العشایر و الاخوان ان یعیرونی و من السلاطین ان یعاقبوونی و لو اطلعوا یا مولای علی ما اطلعت علیه منی اذا ما انظرونی و لرفضونی و قطعونی فها:
ای که پرده پوشم کردی از نظر پدران و مادران تا مرا نرانند
و
از خویشان و برادران تا سرزنشم نکردند
و
از سلاطین تا شکنجه ام ندادند
و
اگر مطلع شده بودند
ای اقایم بر انچه مطلعی بر آن از من به من مهلت نمی دادند
و
رهایم می کردند
و
از من قطع می نمودند.
فای نعمتک یا الهی احصنی عددا و ذکرا ام ای عطایاک و اقوم بها شکرا و هی یا رب اکثر من ان یحصیها العادون
کدام نعمتهای تو را معبودا به شماره در اورم و بیادگار
یا کدام عطایت توانم شکر کنم
و
آنها ای پروردگار بیش از آنهاست که شمارندگان آمار گیرند.
خب! خدای من!


به خاطر این چیزایی که گفتم و به هزار و یک علت دیگه من بدم!

البته بد نبودما… منتهی بد شدم دیگه.

خدایا! ازت یه چیز می خوام.

- بگو.

- خداوندا! به حق هشت و چارت*****زما بگذر شتر دیدی ندیدی
- خب!

- یه چیز دیگه هم می خوام.

- بگو.

- می خوام خوب بشم. دوست دارم اونجوری باشم که تو می خوای. نیت دارم خیلی خوب بشم…

- خب!

- اما…

- اما چی؟؟؟

- حالا که می خوام خوب باشم تو هم یه لطفی کن.

- چیکار کنم؟!!!

- وفقتنی لما یزلفنی لدیک
توفیق دهی مرا به آنچه خوشایند باشد تو را.
- دیگه چی؟
- اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک و اسعدنی بتقویک و لا تشقنی بمعصیتک و خرلی فی قضائک و بارک لی فی قدرک حتی لا احب تعجیل ما اخرت و لا تاخیر ما اجلت
خدایا! قرار بده مرا ترسان از خودت گویا تو را می بینم
و
خوشبختم کن به تقوای خود
و
بدبختم مگردان به نافرمانیت
و
خیر برایم مقرر کن
و
برکت برایم مقدر کن تا که دوست نداشته باشم آنچه را که پس انداخته ای
و
نه تاخیر آنچه را که پیش انداخته ای.
- بازم می خوای؟
- اللهم اجعل غنای فی نفسی و الیقین فی قلبی و الاخلاص فی عملی و النور فی بصری و البصیره فی دینی و متعنی بجوارحی و اجعل سمعی و بصری الوارثین منی و انصرنی علی من ظلمنی و ارنی فیه ثاری و ماربی و اقر بذلک عینی
خدایا قرار ده مرا بی نیازی در نفسم
و
یقین در قلبم
و
اخلاص در عملم
و
روشنی در چشمم
و
بینایی در دینم
و
بهره ام ده به اعضایم.
و
گوش و چشم بفرمانم قرار ده
و
یاورم باش به زیان آنکه ستم کند بر من
و
بنما به من انتقام گیری
و
آرزوهایم را در باره او
و
روشن کن بدان چشمم را.
- خب! دیگه چی؟
- اللهم اکشف کربتی و استر عورتی و اغفر لی خطیئتی واخسا شیطانی
خدایا بر طرف نما گرفتاریم را
و
بپوش عیبم را
و
بیامرز خطایم را
و
دور کن شیطانم را.
و فی نفسی فذللنی و فی اعین الناس فعظمنی
و
مرا در پیش خودم خوار کن
و
در نظر و چشم مردم بزرگ نما
- دیگه چی؟
- و بذنوبی فلا تفضحنی و بسریرتی فلا تحزنی و بعملی فلا تبتلنی و نعمک فلا تسلبنی و الی غیرک فلا تکلنی
و
به سبب گناهانم رسوا مکن مرا
و
بباطنم رسوایم مکن
و
به دانشم گرفتارم مکن
و
نعمتت از من مبر
و
به دیگری مرا وا مگذار



- خب!

- خداجونم!

- بگو جانم!

- یه مشکل دارم!

- بگو عزیزم!

- خسته ام!

- الا بذکر الله تطمئن القلوب

- اما …

- اما چی؟!!!

- اروم نمی شم.

- برو ببین کجای کارت گیر داره. حتما یه مشکلی داری.

- خدا جونم!

- جون خدا! بگو بنده ام!

- من می ترسما.

- از چی؟

- از شب اول قبر! از سنگ لحد!

- خب! با خودت یه همراهی بیار.

- کی رو بیارم؟! کی با من میاد؟!

- هادی رو بیار.

- اوا خاک به سر صدام.

- ذهنتم که حسابی منحرفه… هادی همون اعمال نیکته… واجباتته… مستحباتته… خب! اونو بیار.

- ازش خیلی دورم! بهش دسترسی ندارم.

- خب! صداش کن.

- نمی فهمه

- می فهمه! تنها باید از گذشته نادم باشی!

- همین؟

- اره همین! شما بنده ها خیلی به خودتون سخت می گیرید در حالی که من بهتون اسون می گیرم.

- خدا جونم!

- جون خدا!

- یه چیزی می خوام.

- بگو بنده ام!

- شب اول قبر…

- چیه بازم می ترسی؟

- نه! من منتظرم…

- منتظر؟؟؟

- ببین خدا جونم بزار بهت یه چیزی بگم

- بگو بنده ام

- یادمه یه جایی خوندم توی بهشت از سرما و گرما و نور خورشید و از این چیزا خبری نیست.

- خب!

- بعد یه موقعی بهشتیا یه نوری می بینند…

- خب!

- بر می گردند به توی خدا می گند: خدا مگه نگفتی از نور خورشید خبری نیست پس این چی بود؟

- تو بهشون می گی الان زهرا س بروی علی ع لبخند زد… این نور لبخند فاطمه س بود.

- خب!

- خدا جونم!

- جون خدا!

- خودت می دونی حتی توی همین دنیا هر باری این مطلب رو می خونم چقدر از لبخند فاطمه س شاد می شم و اون شادی رو حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض کنم.

- می دونم!

- خدا جونم!

- جون خدا!

- اگر منو بردی جهنم… که می دونم نمی بری… حداقل اون نور لبخند فاطمه س رو بهم نشون بده…

- …

- خدا جونم!

- جون خدا!

- خسته ام!

- الا بذکر الله تطمئن القلوب

- اروم نمی شم…

- برو ببین مشکل کجاست…

خدای من


 گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغهء 

 دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، 

 در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ 

 گفت: عزیز تر از هر چه هست، 

 تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی،

 من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی.

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

 با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند،

اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی

و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست،

از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی،

چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،

می خواستم برایم بگویی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود

جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،

 تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،

من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...

گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت


 

متشکرم دانیال  (نوه عزیز)

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

خدایا ...

 

خدایا اندکی صبر عنایت بفرما تا تحمل کنم بنده های که دیگر بنده تو هم نیستند

خدایا اندکی عقل برای دوستان نادان که به ظاهر دانا هستند

خدایا اندکی شعور برای دشمنان به ظاهر دوست

خدایا اندکی گذشت برای تمام عالمیان می طلبم

خدایا چرا اندکی زیرا که عمر آدمی را

بیشتر از اندکی قرار ندادی تو همان اندک را بده

قول میدهم برای همه بس باشد

دوسـت

 

 

(د)  را از درد دل دوست گرفته تا بتواند

 

 برای درد ودل هاو زخم های دوست مرحم باشد

 

(و)  را از وادی گذشت برای دوست گرفته

 

تا دوست خطا کند و او در مقابل گذشت

 

(س) را از سودای عشق دوست  گرفته

 

تا در سودای دوست شریک باشد او را یاری کند  

 

(ت) را از تمنای وجود لایق دوست گرفته

 

تا در تمنای وصال یارش همراهی کند

 

آری  دوست مقدس است 

 

 هرکسی لیاقت به دوش کشیدن این واژه مقدس را ندارد

 

؟

ادامه نوشته

می دانی موفقیت چیست؟

 

موفقیت

زیاد خندیدن

کسب احترام افراد دانا

محبت به کودکان

سپاس از انتقادهای صادقانه

تحمل خیانت دوستان دروغین

لذت بردن از زیبایی

فهم خوبی های دیگران

بهتر کردن دنیا

چه با پرورش کودکی تندرست

چه با ایجاد باغی زیبا

چه با بهبود اوضاع اجتماعی

دانستن اینکه حتی یک نفر

با کمک تو زندگی بهتری پیدا کرده

 موفقیت این است

موفق باشید

 

سخنی از اوشو تقدیم به کسانی که ادعای عاشق بودن  دارند

 

 عشق چیست ؟

 

بزرگترین خودکشی در دنیا !

 

عاشق شدن یعنی :ارتکاب به خودکشی و کشتن نفس

 

عشق یعنی : دور انداختن نفس

 

برای همین است که مردم این قدر از عشق ورزیدن می ترسند.

 

آنان درباره عشق داد سخن می دهند

 

وبه عاشق بودن تظاهر می کنند

 

آنان ترتیبی می دهند تا خودشان ودیگران را بفریبند که عاشقند

 

ولی آنان از عشق ورزیدن پرهیز می کنند

 

زیرا عشق ٬ نخست از تو می خواهد تا بمیری

 

و تنها آن هنگام است که دوباره زاده می شوی

 

 

 

تقدیم به سوگلی

 

 

این عشق ماندنی

این شعر بودنی

این لحظه های با تو نشستن سرودنی ســــــت

این لحظه های نــــــــــــاب

در لحظه های بی خودی و مستی 

شعر بلند حافظ

از تو شنودنی ســــــت

این سر نه مست باده

این سر که مســـــت

مست دو چشم سیاه توســـــت

کاین سر به خاکپای تو

پیوسته ستودنی ســــــت

آن سان ستایمت که بدانند مردمان

محبوب خوب چهره من ستودنی ســــــت

این تیره روزگار

در پرده غبار دلم را فرو گرفـــــت

تنها به خنده یا به شِکر خنده های تو

گرد و غبار از دل تنگم زدودنی ســـــت

این شعر خواندنی

این عشق ماندنی

این شور بودنی

این لحظه های پرشور

این لحظه های نــــــــــــاب

این لحظه های با تو نشستن

سرودنی ســــــت

 

 

((حمیـــــــــــد مصــــــــــدق))

تقدیم به مهربونم  

 

 

بهترین سلام را در زیبا ترین

 

کادوی آرزو پیچیده و با بر چسب سلامت

 

به مهربانترین گل همیشه بهارم تقدیم میکنم

 

مهربونم تولدت مبارک

 

 

 

زندگیتان همیشه بهار باشد

 

 

 اولین روز آغاز بهار

 

 روز زیبا شدن دل طبیعت

 

 آرزو میکنم دل شما دوستان

 

 همچون دل بهار زیبا شود

 

 وروزگار سبد سبد گل موفقیت

 

 به شما عزیزان هدیه دهد

 

 بهار تان شاد

الهی

 

 

اگر تنهاترین تنها ها شوم



باز تو هستی



آری تو که از پدرو مادر برمن مهربان تری



ای عزیز ماندنی



ای ناب سخت یاب



تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من



ای خوب خواستنی



اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم



و از تو



برای همسایه مان که نان ما را ربود



نان



برای یارانی که دل مارا شکستند



مهربانی



برای عزیزانی که روح ما را آزردند



بخشش



و برای خویشتن خویش



آگاهی



عشق و عشق و عشق



می طلبیم



آمین

م یعنی؟؟؟

 

 

کلمه عبور ۴ شماره آخر تلفن لیلی

ادامه نوشته

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن

خیلی عجیب است    

 

 

 تا مریض نشوی کسی گل برایت نمی آورد.



تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کند .



تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گردد.



تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی آید.



وتا وقتی نمیری کسی تو را نمی بخشد !

 

 

راز و نیاز

 

بي تو من خسته ترينم مثل آيينه شكسته ام 

خسته از هرچي كه دارم  خسته از هرچي كه هستم

بي تو من پرنده اي كه بالي پروازي نداره رسيده به آخر خط شور آوازي نداره

پناهم وقتی تو باشی دل چتری از بهارم

لطف تو وقتی که باشه دیگه هیچی کم ندارم

رو دوشم نذار بمونه بار شرمندگی تو

گرچه من لایق نبودم برای بندگی تو

خدایا!

خدایا!

چرا گاهی دلم می لرزد!

چرا قدمم می لغزد!

چرا نتیجه نمی دهد دعای من!

چرا صدای تو را نمی فهمد "من"!

چرا به حضور تو گواهی نمی دهد قلبم؟

چرا از حضور تو نمی شود شرمم؟

چرا از یادم می روی گاهی؟

خدای من نکند مرا نمی خواهی؟

غزلی از مولانا

  

نه سلامم  نه علیکم 

نه سپیدم   نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خوانی

و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم  نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم 

نه گرفتار و اسیرم 

نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم نه بهشتم

چُنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

 

گر به این نقطه رسیدی

به تو سر بسته و در پرده بگویــم

تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی 

خودِ تو جان جهانی

گر نهانـی و عیانـی 

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

 

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرار نهانی

 

تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی

 

در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی 

تو خود اویی  بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی

آرامش

 

وقتی انسان آرامش را در خود نیابد

جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است

                                                                    (لارو شفوکو )

خداراشکر

 

خداراشکر

 ماه تیر باران را پشت سر گذاشتم

 

((مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی ))

دگر حوصله ای نیست

 

عزیزان گله ای نیست گر هم گله هست

دگر حوصله ای نیست

خدایا شکرت

 

خدایا شکرت

اگر کشیدن درد انسان را متعالی می کند

حاضرم بازم درد بکشم تا کامل بشم